حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

699

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

در ستاره‌شناسى چنان بود كه درباره وى افسانه‌ها كرده‌اند از جمله اين روايت كه در چهار مقاله عروضى آمده : " يمين الدوله سلطان محمود به شهر غزنين بر بالاى كوشكى در چهاردرى نشسته بود بباغ هزار درخت روى بابو ريحان كرد و گفت : " من از اين چهار در از كدام بيرون خواهم رفت حكم كن و اختيار آن بر پاره‌اى كاغذ نويس و در زير نهالى من نه . " و اين هر چهار در راه گذر داشت . ابو ريحان اصطرلاب خواست و ارتفاع بگرفت و طالع درست كرد و ساعتى انديشه نمود و بر پاره‌اى كاغذ بنوشت و در زير نهالى نهاد محمود گفت : " حكم كردى " گفت : " كردم " محمود بفرمود تا كننده و تيشه و بيل آوردند و بر ديوارى كه بجانب مشرق بود درى پنجمين بكندند و از آن در بيرون رفت و گفت آن كاغذ پاره بياوردند ابو ريحان به روى نوشته بود كه از اين چهار در هيچ بيرون نشود بر ديوار مشرق درى كنند و از آن در بيرون شود محمود چون بخواند طيره گشت و گفت او را بميان سراى فرو اندازند چنان كردند مگر بر بام ميانگين دامى بسته بود ابو ريحان بر آن دام آمد و دام بدريد و آهسته به زمين فرود آمد چنان كه بر وى افكار نشد محمود گفت او را برآريد برآوردند گفت : " يا بو ريحان اين حال بارى ندانسته بودى . " گفت اى خداوند دانسته بودم . " گفت : " دليل گو ؟ " غلام را آواز داد و تقويم از غلام بستد و تحويل خويش از ميان تقويم بيرون كرد در احكام آن روز نوشته بود كه : " مرا از جاى بلند بيندازند و لكن بسلامت به زمين آيم و تندرست برخيزم . " اينسخن نيز موافق رأى محمود نيامد طيره‌تر گشت گفت : " او را بقلعه بريد و بازداريد . " او را بقلعهء غزنين بازداشتند و شش ماه در آن حبس بماند . در اين ششماه كس حديث ابو ريحان پيش محمود نيارست كرد . خواجه بزرگ احمد - حسن ميمندى در اين ششماه فرصت همى طلبيد تا حديث بوريحان بگويد ، آخر در شكارگاه سلطان را خوش طبع يافت سخن را گردان گردان همى آورد تا بعلم نجوم . آنگاه گفت : " بيچاره بو ريحان كه چنان دو حكم بدان نيكوئى بكرد و بدل خلعت و تشريف بند و زندان